نوشتههای برچسب خورده با ‘مرگ’
امروز داشتم فیلم جیا رو می دیدم ..
فیلم فوق العاده ای بود …
می دونی خیلی موقعها آدم احتیاج نیست خیلی دور بره و داستانهای عجیب و غریب بنویسه. آدم باید واقعیت ها رو بنویسه ..
فیلمهایی که از روی واقعیت ساخته شدن فوق العاده ان….
و چه واقعیتی بالاتر از مرگ…
آخر تمام فیلم هایی که از واقعیت ها می سازن باید مرگی وجود داشته باشه.
وقتی آدم می میره خیلی جالبه .. می دونی چیه .. هیشکی نمی دونه مرگ یعنی چی… یعنی نمی دونه چی قراره بشه . فقط این رو می دونه که یه روزی می میره…
دور … نزدیک …
اگه بدونی خیلی زود می میری فقط تنها اتفاقی که می افته اینه که می دونی زود می میری ….. یعنی فقط اینو می دونی که زود می میری….:)
البته این هم زیاد بهت کمک خاصی نمی کنه .. خوب آدم در هر حالتی زود می میره … این زود می تونه امروز باشه .. می تونه یه ماه بعد .. می تونه یه سال بعد باشه …
مردن در کل خوبه….
البته اینکه می تونه از زندگی بهتر باشه خودش یه مقوله دیگس….
می دونی .. هر آدمی …. هیچ فرقی نمی کنه کافر یا مومن ، در مورد مرگ فکر می کنه و همین آدم بعد از ساعت ها فکر کردن می فهمه که هیچ حرفی نمی تونه در موردش بزنه …
در کل مرگ عنصر جالبیه .. چون عنصر مجهولیه و خوب هر عنصر مجهولی آدم رو به فکر وا می داره ، آدم در مورد مرگ فکر می کنه….
و تو این وسط واکنش ها جالب خواهند بود …
در مورد همه می شه اینو گفت که از مرگ می ترسن… حتی اونهایی که می گن نمی ترسن و موضوع اینه که آدم به هر حال باهاش روبرو می شه…
اما مثل هر پدیده دیگه ای یک سری آدم ها از نوع بی کار و با کار می شینن در موردش اظهار نظر می کنن ….
خوب من مرگ رو دوست دارم … همون طور که غول کمد دیواری خونمون رو دوستدارم … چون جفتشون عجیبند……
وچیزه جالبه دیگه اینه که شما فردا خواهید مرد …. فکر کنید که چه اتفاقی خواهد افتاد در این یک شب….