نوشتههای برچسب خورده با ‘مسعود سونی’
بهمن کوتاه

می دونی چیه آدم وقتی یه مدت طولانی رو هوا معلق باشه ،کلا مخش هم هنگ می کنه. یه مثال خیلی احمقانش تو همین قضیه آهنگ گوش کردنه ….
بچگیم با برادرم یه اتاق داشتیم … یه اتاق مشترک… مثل خیلی های دیگه…
برادرم از من بزرگتر بود… کل اتاق پر بود از پوسترهای الویس. پینک ، فیل کالینز ، کویین، باب دیلن، کوفت ، زهر مار و غیره ….
شبها زمزمه های این ها بود که من رو به خواب می برد
بچه که بودم ، این آهنگ ها ذهنم رو درگیر می کرد… هیچ وقت یادم نمی یاد توی اون دوران آهنگ بد گوش کرده باشم، همشون در نوع خودشون بهترین ها بودن در دنیا …سالها گذشت… حالا من هم مثل برادرم بودم …
وقتی از خونه دور می شی دیگه کنترل خیلی چیزها را نداری … با اولیشون که روبرو شدم وستهای طیف جدیدم رو می گم خیلی جالب بود …. یادمه ، موقع کار یه لونگ می بست به کمرش … وای می ستادم کنارش… اون زمین تی می کشید و من نگاهش می کردم … با هم حرف می زدیم … چه شبهایی بیدار می موندیم …
آهنگ هایی که گوش می داد اون چنان به دل نمی چسبید … ولی من هم گوش می دادم … مطمئنم اسم خواننده هایی رو که من تو 10 سالگی در به در دنبال نوارهاشون بودم رو حتی نمی تونست تلفظ کنه…جالب بود برام… یه مدت که گذشت آهنگ ها هم واسم جالب شدن…
مسلکشون این بود…
الان یاد یکی دیگشون افتادم … حسن … بعضی موقع ها که دلم می گیره … یاده اون می یفتم…
پای چپش لنگی داشت … احتمالا چاقو خرده بود… ده سالی از من بزرگتر بود … فراری بود …، برادر زنش رو با چاقو زده بود …هیچ وقت ازش نپرسیدم چرا ، یعنی نشد… ولی بعدا شنیدم مسئله ناموسی بوده …پیش ما غریب بود …
نصف شب بود با هم زدیم بیرون، این آهنگ رو برام می خوند: آقا خودش خوب می دونه … که ما اونو از رودخونه … بیرون آوردیم…….
می دونی… صداش رو هیچ وقت فراموش نمی کنم… همدانی بود … و البته با لهجه… حسن دو تا بچه داشت و خوب غم دوری…. یه روز بعدها یه جای جالب، خودش رو با بچه هاش دیدم ، برگشته بود خونه…
بگزریم …
داشتم می گفتم دیگه اون آهنگ های ایام قدیم برای من صدایی نداشت …و الان هم نداره…
شاید الان عباس قادری رو بیشتربپسندم …شاید الان محمود کریمی رو به استینگ ترجیه بدم…
می دونی چیه … خیلی آدم های سیگاری رو دیدم که اولین سیگاری رو که کشیدن ، سیگار برگ بوده… اما الان ترجیه می دن بهمن کوتاه بکشن…:)
چرا؟؟؟؟؟